تبليغاتX
گیتار شکسته
در آن شهری که مردانش عصا از کور میدزدند من خوش دل محبت جستجو کردم
 
قصه گذشتن من از عبور یه غریبه                  سخته اما باید اینبار اون تو قلب من بمیره

 

قبل رفتنش به من گفت میرم اما بر میگردم     گفت میام یه روز دوباره که بگم عاشقترینم

 

آره اون تو پیچ جاده گم شد و دیگه نیومد        تو همون نامه ی آخر گفته بود برنمیگردم

 

بعد اون روز که شنیدم با غریبه اونو دیدن        فهمیدم دروغ میگفتش که به عشقت من اسیرم

 

برو که وفا نکردی به منو قلب شکستم             من ساده عاشقونه پای عشق تو نشستم

 

واسه من شده یه عادت تنها موندن تا همیشه      برو که هق هق گریت دیگه باورم نمیشه

|+| نوشته شده توسط Niloofar در Fri 16 Jun 2006  |
 
 
بالا