تبليغاتX
گیتار شکسته -
در آن شهری که مردانش عصا از کور میدزدند من خوش دل محبت جستجو کردم
 
برو ای مسافر من که من چشم انتظارت خواهم ماند

برو که من به قول برگشتت دل خوش کرده ام

برو و به اشک هایم که پا به پای باران میریزد توجه نکن

برو که من یادگاری ات را نگاه خواهم داشت

همان بوسه که هنوز هم طمع خوشش را احساس میکنم

برو ای مسافر که تو را همراه این اشکها به روزگار سپردم

برو ای مسافر که بعد از تو تنها سازم همدم غمهایم خواهد بود

برو  و من را به خاطر بسپار                                                               

لحظه به لحظه و خط به خط 

  

   

 

      

 

|+| نوشته شده توسط Niloofar در Mon 13 Feb 2006  |
 
 
بالا