تبليغاتX
گیتار شکسته -
در آن شهری که مردانش عصا از کور میدزدند من خوش دل محبت جستجو کردم
 
خیلی سخته که تو چشاش نگاه کنی اما بدونی که برای تو نیست

خیلی سخته وقتی باهاش حرف میزنی بدونی که چشمش به

توست اما قلبش جای دیگه

خیلی سخته که بخوای قصه تنهایی تو براش بگی تا اونم دلداریت بده

اما از ترس اینکه بهت نخنده هزار بار تو خودت بشکنی

خیلی سخته وقتی آرزو داری دستاشو لمس کنی ببینی که دست

 دیگری جای خالی انگشتاشو پر کرده

خیلی سخته شبا با یاد چشماش غرق در اشک پلکاتو روی هم بذاری

آره همه ی اینا سخته و سخت تر از همه اون موقعی بود که

زیر بارون بهش گفتی دوست دارم و اونم برای لحظه ای توی چشمای بارونیت

 نگاه کرد و با یه پوزخند از کنارت گذشت...!!!

 

|+| نوشته شده توسط Niloofar در Wed 1 Mar 2006  |
 
 
بالا