تبليغاتX
گیتار شکسته -
در آن شهری که مردانش عصا از کور میدزدند من خوش دل محبت جستجو کردم
 
دیگه گریه کافی اگه دوسم داشت تنهام نمیذاشت

حالا که رفته باید یاد و خاطره هاش هم از ذهنم بره

دیگه بارون اونو به یادم نمیاره....

آنقدر آزادم که میتونم دلم را به راحتی به کسی بسپارم

به کسی که شاید از مردونگی چیزی بلد باشه..

حالا دیگه اسمش میون دفترام کهنه شده

دوست دارم تنهایی مو با یاد و خاطره دیگری پر کنم

فقط کافی چشماش رو فراموش کنم و این کار رو خواهم کرد

پس دوستش میدارم تا دوستم بدارد...!!!

|+| نوشته شده توسط Niloofar در Thu 30 Mar 2006  |
 
 
بالا