تبليغاتX
گیتار شکسته -
در آن شهری که مردانش عصا از کور میدزدند من خوش دل محبت جستجو کردم
 
چه ساده در شهر قلبم پرسه زدی و من چه صادقانه اسیرت گشتم

دیگر تنها چشمانت ستاره ی شبهای تارم بود..

 طنین صدایت لحظه ای رهایم نمیکند!

بر این باور بودم که تنها تو میتوانی سکوت غم انگیزم را بشکنی

ولی افسوس که امروز سکوتی مرگبار بر شهر دلم حکم فرماست..

آری این بار مینویسم اما نه برای تو برای این دل تنها که چه خوش باور

  فریب نگاه دروغت را خورد  و حال بر بخت شومش آه میکشد...

بعد از رفتنت دیگر کسی به شهر دلم راه نیافت.

آری این تنها رد پای توست که شیرین ترین زخم را به سنگفرش قلبم هدیه داد...!!! 

 

|+| نوشته شده توسط Niloofar در Sat 6 May 2006  |
 
 
بالا