تبليغاتX
گیتار شکسته - آخرین پست(پاییز من)
در آن شهری که مردانش عصا از کور میدزدند من خوش دل محبت جستجو کردم
 آخرین پست(پاییز من)

 

پاييزم را
که همه برگ بود
در خاطره پيچيدم
و آنرا،به باد سپردم

پاييز من دريچه بود
پاييز من انتظار بود
کسی باور نکرد
غريبه ای نبود
تا آشنايی باشد

خورشيد را به ابرهای سیاه فروختم
به بهای یک قطره اشک
و از اشک مردابی بود
برای رويش نيـــلوفر

چه تاريک بودم
که در آن قحطی آفتاب
روشنی را به زنجير کشیدم
چه بی بهار بودم
که در آن انجماد
شعله را در قفس چوبی ام کاشتم

صدای حضور آشنای تو،اما
در رویای مبهم تنهاييم پيچيد
رویايی که شاید به پایان بود
و از آن لحظه تا بهار
تنها یک ترانه بود
یک خواب
یک زمزمه
و کسی که آهسته
از پاييز من گذشت...!!!



 

|+| نوشته شده توسط Niloofar در Mon 2 Oct 2006  |
 
 
بالا